خاطره ی پیچوندن امتحان..
سال دوم راهنمایی یه روز امتحان حرفه داشتیم،وهیچ کدوم نخونده بودیم.زمستان بود....دیگه جونم براتون بگه که ما بچه ها نمیدونم بیکار بودیم یا علاف،چند مدت بود که پاک کن هارو روی میز میکشیدیم و نرمه هاشو جمع میکردیم.....روز امتحان ،خلاقیت یکی از بچه های عزیز تنبل گل کرد و گفت که توی بخاری اگه پاک کن بندازیم،اون قدر بوی بدی میکنه که نمیشه تو کلاس موند.....خلاصه،معلم حرفه مون که ریه هاش هم مشکل داشت و همیشه ماسک میزد؛وارد کلاس شد.وشروع کرد به غر زدن:این چه بوییه میاد؟؟؟اه اه بعد هم فراش و ناظم مدرسه رو صدا کرد که این چه بوییه؟؟
ناظم هم عصبانی گفت کی این کارو کرده؟؟
ما بچه ها هم که همه الکی داشتیم سرفه میکردیم"گفتیم شیفت دیگه این کارو کردن و بالا خره طرف رو پیچوندیم.بعد هم تا جابه جا شدیم که به کلاس دیگری برویم،گفتند که جشن دارین و همه به نماز خونه بیایند،،،ما هم خوشحال به جشن رفتیم و معلم امتحان نگرفت...........................دارین خلاقیتو؟؟
ناظم هم عصبانی گفت کی این کارو کرده؟؟
ما بچه ها هم که همه الکی داشتیم سرفه میکردیم"گفتیم شیفت دیگه این کارو کردن و بالا خره طرف رو پیچوندیم.بعد هم تا جابه جا شدیم که به کلاس دیگری برویم،گفتند که جشن دارین و همه به نماز خونه بیایند،،،ما هم خوشحال به جشن رفتیم و معلم امتحان نگرفت...........................دارین خلاقیتو؟؟
+ نوشته شده در جمعه بیستم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 7:39 توسط GHAZAL
|
سلام به دوستای گلم.امیدوارم وقتی از وبلاگ خارج میشین،لبخند رو لباتون باشه...و نظر هم داده باشین،من سعی کردم هر مطلبی رو که طنز باشه رو اینجا بگذارم.مطلب خیلی گذاشتم...لطفا برای دیدن همه ی وبلاگ،به عناوین مطالب رفته،و اونجا میتونین هر چی که تو وبم هست رو ببینین....دوستای گلم خوشحال میشم به وبلاگ دیگم هم سر بزنید.....دوستون دارم.